تبلیغات
We are hopelessly in love - مقدمه ی یه وون

We are hopelessly in love

Super juniors were born to beat

مقدمه ی یه وون


اینم مقدمه از زبون من^^
امیدوارم خوشتون بیاد
لطفا اشکالاتم رو بهم بگید^______^
فردا هم مقدمه ی جیوون رو میذاریم :)








باد ملایم و خنکی می وزید اما در وضعیتی نبودم که از آن لذت ببرم. چشمانم پر از سوال و تعجب و شگفتی بود و چشمانش پر از اندوه و خشم غضب. لبه ی بام برجی به ارتفاع ده ها متر ایستاده بودم و تا مرگ تنها کمتر از یک قدم فاصله داشتم.
بعد از دقیقه ها نگاه کردن به صورت فرشته گونه اش، بالاخره لبانم برای حرف زدن بازشدند : " داری چیکار میکنی....؟ "
جوابم را نمی داد و تنها با چشمانی غمگین،عمیق تر نگاه میکرد. انگار منتظر جوابی بود. جواب به سوالی که جرات مطرح کردن آن را نداشت.
گوشیم زنگ می خورد اما او،آن را از من گرفته بود. وقتی نگاهش به اسم روی صفحه افتاد،خشمش از قبل هم بیشتر شد. بالاخره بعد از آن همه سال، بعد از آن همه دقیقه به هم زل زدن حرف زد : "بازم ته مین.....بازم...یه وون...تو داری با من چیکار میکنی...؟"
باورم نمیشد،او بود که بی خبر مرا تنها گذاشت و حالا من متهم کار نکرده بودم. دوباره قادر به حرف زدن نبودم. حتی یک لحظه هم چشمانم را از او نمیگرفتم. عوض شده بود. نه خوشحال بود و نه می خندید و نه لبخند میزد،فقط تمام وجودش را خشم و نفرتی که من آن را نمیفهمیدم فرا گرفته بود.
نامش را بر زبان آوردم : " ایلهون..." و باز هم در سکوت با چشمانی پر از اشک به من خیره شده بود.
طنابی را که به دور کمرم بسته بود و قسمت دیگرش را به خودش، بیش از پیش محکم کرد.
با صدایی محزون و پر از غم گفت :"...تو منو از زندگیت انداختی بیرون..؟ یا هنوز هم جایی هست....هنوزم...برای "ما" شدن جایی مونده یه وون...؟"
تعجبم باز هم بیشتر شد. آنقدر قلبم تند میزد که مطمئنا تمام آسمان هم آن را می شنیدند. باورم نمی شد... کسی که هنوز هم تمام دنیایم را فراگرفته بود،از من چنین سوالی را بپرسد.
طناب را محکم تر کرد. حال فاصله ی ما آنقدر کم بود که نفس گرمش گردنم را نوازش می داد. آنقدر نزدیک بودیم که صدای قلبش را به وضوح می شنیدم. قلبش شکسته بود. ... قلب من هم ... از آن همه بی خبری و بی اعتنایی از آن همه دوری ، از این بی اعتمادی اش.
از آن فاصله دوباره به او خیره شدم. لبانش رنگ و زیبایی همیشگی را نداشت. گویی زندگی ایدر آن دیگر جریان نداشت....و حال هر دویمان تا مرگ تنها به اندازه ی وزش یک باد فاصله داشتیم....


[ سه شنبه 4 شهریور 1393 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ Yewon Park ]

[ نظرات() ]




کد کج شدن تصاویر

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا