تبلیغات
We are hopelessly in love - چشمان عسلی ep6

We are hopelessly in love

Super juniors were born to beat

چشمان عسلی ep6

اینم قسمت 6چشمان عسلی..ازاون جایی ک اصلا بچه های خوبی نیستید و نظر نمیزارید..قسمت بعدی رو خیلیییییییی دیر میزارم
راستی این قسمتش خیلییییییییییی کمه خیلی..اینو نوشتم ی کم تو خماریش بمونیدقسمت بعدی اگر بچه های خوبی باشید شاید دیر بزارم ولی قول میدم زیاد باشه
دیگه داشتم عصبی میشدم این بار پنجمی بودک شمارشو میگرفتم جوابمو نمیداد.دلم واسش تنگ شده بود ی سال کم نیس..اونم واسه ما ک اینقدر به هم وابسته بودیم...گوشیمو توی دستم فشار دادم چشمامو بستم از ته دلم آرزو کردم اینبار گوشی رو برداره..!شمارشوواسه بارششم گرفتم.سه تا بوق خورد دیگه داشتم ناامید میشدم..مطمئن بودم این روزا برنامه خاصی نداره..وداره کارای اداریشو واسه انتقالش انجام میده اینارو هم از چن تا پیام ک بهش دادم متوجه شدم..همین ک خواستم تلفن رو قطع کنم صداش تو گوشی پیچید.یعنی اون لحظه انگار تمام دنیارو بهم داده بودن.گفت:الو هانا..هانا خودتی؟با ی صدای تقریبا بلند ک بغضم قاطیش بود گفتم:یاااااااااااااا سهونااااااااااا..خیلی بدی..!دیگه نتونستم جلوی اشکام رو بگیرم تند تند ازروی صورتم اشکام پایین میریختن ولی بی صدا گریه میکردم سهون نفهمه...سهون خندید و گفت:میدونم دیر جوابتو دادم ولی باور کن خیلی کار داشتم اصلا نمیتونستم جوابتو بدم..ببخشید..هانا قهری؟دیدم جوابشو ندم میفهمه دارم گریه میکنم متاسفانه  یاا خوشبختانه.آره این بهتره ماارتباط خیلی قوی ای نسبت ب احساسات هم داشتیم سریع میفهمیدیم طرف مقابلمون چشه..سریع اشک هام  وپاک کردم گفتم:سهوناااااا دلم واست تنگ شده خیلی نامردی حد اقل ی زنگی ب من میزدی..چطور دلت اومد آخه؟نه خیر قهرم نیستم من کی تونستم باتو قهر کنم ک این بار دومم باشه!؟گفت:هاناببخشید..میدونی..خب.نه ک وقت نداشتم بهت زنگ بزنما ولی خب اگه بت زنگ میزدم دلم میخواست زودتر ببینمت..واسه همینم زنگ نزدم ولی همش هم این نبودا واقعا کارمم زیاد بود انتقالی گرفتن واقعا سخته..گفتم:اوکی فهمیدم..سهونم خوبی؟!زیاد خودتو خسته نکنیا.باشه؟بزار کارات آروم آروم پیش بره عجله ای ک نیست.اگه بفهم خسته شدی من میدونم باتو میدونی من دیوونم اگه زد ب سرم بلند میشم میام انگلیسا..همون طور ک داشت میخندید گفت:باشه باشه.قول میدم..توهم نمیخواد بیای من خودم ب زودی میام.شک شده بودم!گفتم:چی؟میای!؟سهون میخوای زودتر برگردی؟!وای سهون راست میگی!؟گفت:آره کارام زودتر تموم شد منم گفتم دلیلی نداره اینجا بمونم!کره راحت ترم!از خوشحالی ی جیغ کشیدم.گفتم:سهوووووووووووووووننننننننن خیلی خوشحالم خیلییییی!گفت:من بیشتر..نگو من بیشتر ک میدونی واقعا من بیشتر..اومدم جوابشو بدم ک احساس کردم داره با ی نفر صحبت میکنه.بعد گفت:هانا من باید برم وقت کردم خودم بت زنگ میزنم باشه؟دلم گرفت دوس داشتم بیشتر باش بحرفم.ولی خب کار داشت نمیشد.

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 04:49 ب.ظ ] [ Sany Jun Kim ]

[ نظرات() ]




کد کج شدن تصاویر

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا